● تراژدی سیب ◎ شعری از : تد هیوز
● تراژدی سیب
◎ شعری از : تد هیوز
○ ترجمه : حسین مکّی زاده
"تراژدی سیب" یکی از زیباترین پارودی های (بازروایتی موهن و کفرآلود!) تد هیوز در مجموعه ی "کلاغ، از زندگی و ترانه های کلاغ" است. کلاغ ِ تد هیوز در سفرش ازپی کشف جهان به بازسازی افسانه و اسطوره های کهن می پردازد. این شعر روایت ِ کلاغ از مقدمه ی هبوط آدمی و خوردن میوه ممنوعه است که به شکلی هزل آمیز به تصویرکشیده است.
تراژدی سیب
پس به روز هفتم
آرام گرفت مار
خداوند نزد او آمد و گفت
"من بازی جدیدی آفریده ام"
مار شگفت زده
به این فضول خیره شد
اما خداوند گفت
"این سیب را می بینی؟
من آن را فشرده و شراب ساخته ام"
مار از ان نوشید نی
سیر آشامید
و شکل علامت سوال
چنبره زد.
آدم نوشید و گفت:
"خدای من باش"
حوا نوشید و
پاهایش را از هم باز کرد
و مار چشم برگشته را
فراخواند
تا فرصتی بی مهار
به او بخشد.
خداوند دوید و به آدم
که سرمست می خواست
خویش را در باغ بیاویزد
خبر داد
مار خواست توضیح دهد، گریست، "بس است"
اما اثر مستی هجاهایش را شکسته برید
و حوا جیغ زدن آغاز کرد "تجاوز! تجاوز!"
و سر مار را فرو کوفت.
اکنون هرگاه مار پیدا می شود
زن فریاد می زند
"اینجاست باز امد! کمک! کمک!"
پس آدمی صندلی را بر سرش خرد می کند،
و خداوند می گوید:
"بسیار خرسندم"
و همه چیز
به جهنم می رود