apocalypse

art

سرد، شب، زمستان.
گرمم ولی همچنان تنهام. می‌فهمم که مجبورم خودم را به زیستنِ طبیعی در این انزوا عادت ‌دهم، درِ آن حرکت ‌کنم، کار ‌کنم، همراه با، عجینِ با "حضورِ غیاب".
روزنوشت عزا _ رولان بارت

بایگانی

● تراژدی سیب ◎ شعری از : تد هیوز

چهارشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۴، ۰۴:۲۵ ق.ظ

● تراژدی سیب

◎ شعری از : تد هیوز

○ ترجمه : حسین مکّی زاده


"تراژدی سیب" یکی از زیباترین پارودی های (بازروایتی موهن و کفرآلود!) تد هیوز در مجموعه ی "کلاغ، از زندگی و ترانه های کلاغ"  است. کلاغ ِ تد هیوز در سفرش ازپی کشف جهان به بازسازی افسانه و اسطوره های کهن می پردازد. این شعر روایت ِ کلاغ از مقدمه ی هبوط آدمی و خوردن میوه ممنوعه است که به شکلی هزل آمیز به تصویرکشیده است. 


تراژدی سیب


پس به روز هفتم

آرام گرفت مار

خداوند نزد او آمد و گفت

"من بازی جدیدی آفریده ام"


مار شگفت زده

به این فضول خیره شد

اما خداوند گفت

"این سیب را می بینی؟

من آن را فشرده و شراب ساخته ام"


مار از ان نوشید نی

سیر آشامید

و شکل علامت سوال

چنبره زد.


آدم نوشید و گفت:

"خدای من باش"

حوا نوشید و

پاهایش را از هم باز کرد


و مار چشم برگشته را

فراخواند

تا فرصتی بی مهار

به او بخشد.


خداوند دوید و به آدم

که سرمست می خواست

خویش را در باغ بیاویزد

خبر داد


مار خواست توضیح دهد، گریست، "بس است"

اما اثر مستی هجاهایش را شکسته برید

و حوا جیغ زدن آغاز کرد "تجاوز! تجاوز!"

و سر مار را فرو کوفت.


اکنون هرگاه مار پیدا می شود

زن فریاد می زند

"اینجاست باز امد! کمک! کمک!"

پس آدمی صندلی را بر سرش خرد می کند،


و خداوند می گوید:

"بسیار خرسندم"

و همه چیز

به جهنم می رود


 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی