apocalypse

art

سرد، شب، زمستان.
گرمم ولی همچنان تنهام. می‌فهمم که مجبورم خودم را به زیستنِ طبیعی در این انزوا عادت ‌دهم، درِ آن حرکت ‌کنم، کار ‌کنم، همراه با، عجینِ با "حضورِ غیاب".
روزنوشت عزا _ رولان بارت

بایگانی

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

● تراژدی سیب

◎ شعری از : تد هیوز

○ ترجمه : حسین مکّی زاده


"تراژدی سیب" یکی از زیباترین پارودی های (بازروایتی موهن و کفرآلود!) تد هیوز در مجموعه ی "کلاغ، از زندگی و ترانه های کلاغ"  است. کلاغ ِ تد هیوز در سفرش ازپی کشف جهان به بازسازی افسانه و اسطوره های کهن می پردازد. این شعر روایت ِ کلاغ از مقدمه ی هبوط آدمی و خوردن میوه ممنوعه است که به شکلی هزل آمیز به تصویرکشیده است. 


تراژدی سیب


پس به روز هفتم

آرام گرفت مار

خداوند نزد او آمد و گفت

"من بازی جدیدی آفریده ام"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۰۴:۲۵

 ● بمب

◎ شعری بلند از : گرگوری کُرسو

○ مترجم : سروش سمیعی

                  


                  تکان دهنده ی تاریخ      ترمز زمان      تک تک شما   بمب


        عروسک گیتی   شکوه آسمان ربوده شده     نمی توانم از تو بی زار باشم


            چرا باید بی زار باشم    از صاعقه ی شیطانی     از استخوان لگن


         از کانون برآمده از یک میلیون سال قبل از میلاد    از گرز   وُ  شلاق   وُ  تبر


             منجنیق داوینچی   تبرزین کوچیز   وُ    تفنگ سرپر کیت داگر رتبن


               اسلحه ی مرگبار و افسرده ی  والرین   پوشکین   دلینجر   بوگارت


       و سن مایکلی بدون شمشیر سوخته    سن جرجی بدون نیزه وُ داودی بدون فلاخن


بمب   تو هم بی رحمی درست اندازه ی مردی که تو را آفرید  اما نه به قدر سرطان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۰۴:۰۸

● یازده شعر منتخب از آرک آنژلیک

◎ نویسنده : ژرژ باتای

○مترجم : سمیرا رشیدپور


آرک آنژلیک عنوان دفتر شعر ژرژ باتای است. در زمان جنگ دوم جهانی نوشته شده. در دهه‌ی ۶۰ میلادی، برنار نوئل – شاعر و نویسنده – این شعرها را مجددن منتشر می‌کند. مقدمه‌ای می‌نویسد و می‌گوید: «اگر تا امروز اشعار ژرژ باتای برکنار مانده، به خاطرِ کیفیتِ کارها نیست، دلیل‌اش این است که این آثار خودشان خطری برای شعر هستند.  این‌جا شعر باتای تنها به شیوه و رسمِ شاعرانه اعتراض نمی‌کند، بل‌که آن‌ها را از هم می‌پاشد، کثیف‌شان می‌کند، گاهی خنده‌دارشان می‌کند. این‌جا به طبیعتِ شعر حمله شده، و به همین زودی، خودِ شعر است که منحرف می‌شود، به فساد کشیده می‌شود و به طور دقیق‌تر، کثیف خواهد شد». در ادامه یازده شعر از آرک آنژلیک را می‌خوانید.


 ۱

دیوانگی و ترس‌ام

چشمانِ  درشتِ مرده دارند

خیرگی‌یِ تب

آنی که به این چشم‌ها نگاه می‌کند

نیستی‌یِ دنیاست

چشمانم اهلِ آسمان‌هایِ کور‌اند

در شبِ نفوذ ناپذیرم

فریادی نا‌ممکن پیداست

همه چیز فرو می‌ریزد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۰۵:۴۳

● تمرینِ بی‌رحمِ هنر

○ نویسنده : ژرژ باتای

◎ مترجم : پیمان غلامی



نقاش، محکوم به سرگرم کردن است. او به هیچ وسیله‌ای نمی‌تواند یک نقاشی را به اُبژه‌ی بیزاری بدل سازد. هدفِ یک مترسک، ترساندن پرندگان از زمینی‌ست، که در آن کاشت شده، اما وحشتناک‌ترین نقاشی آنجاست که بیننده‌اش را مجذوب خود سازد. چنان‌که شکنجه واقعی هم می‌تواند دلچسب باشد، اما در کل این جذابیت را نمی‌توان هدف شکنجه دانست. شکنجه به دلایل مختلفی رخ می‌دهد. در اصل، هدف شکنجه، کمی متفاوت با عمل مترسک است : برخلاف هنر، دیده شود، تا ما را با وحشت ظاهری‌اش از خود بیزار نماید. برعکس، شکنجه‌ی نقش بسته در نقاشی۲ تلاشی برای اصلاح ما نمی‌کند. هنر هیچ‌گاه وظیفه‌ی قاضی را برعهده نمی‌گیرد. به خاطر خودش، ما را مجذوب وحشت نمی‌کند : این حتی قابل تصور هم نیست. (این حقیقت دارد که در قرون وسطی مصور‌سازی‌های مذهبی به دلیل ترس از جهنم انجام می‌شد، اما این مشخصاً بدین دلیل بود که هنر از آموزش به سختی تفکیک‌پذیر بود.) زمانی‌که وحشت سوژه‌ی تبدیلِ صورت یک هنر معتبر باشد، به لذت بدل می‌شود، یک لذت شدید، اما لذتی مانند همه‌ی لذت‌های دیگر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۰۹:۲۰