● تمرینِ بیرحمِ هنر
○ نویسنده : ژرژ باتای
◎ مترجم : پیمان غلامی
نقاش، محکوم به سرگرم کردن است. او به هیچ وسیلهای نمیتواند یک نقاشی را به اُبژهی بیزاری بدل سازد. هدفِ یک مترسک، ترساندن پرندگان از زمینیست، که در آن کاشت شده، اما وحشتناکترین نقاشی آنجاست که بینندهاش را مجذوب خود سازد. چنانکه شکنجه واقعی هم میتواند دلچسب باشد، اما در کل این جذابیت را نمیتوان هدف شکنجه دانست. شکنجه به دلایل مختلفی رخ میدهد. در اصل، هدف شکنجه، کمی متفاوت با عمل مترسک است : برخلاف هنر، دیده شود، تا ما را با وحشت ظاهریاش از خود بیزار نماید. برعکس، شکنجهی نقش بسته در نقاشی۲ تلاشی برای اصلاح ما نمیکند. هنر هیچگاه وظیفهی قاضی را برعهده نمیگیرد. به خاطر خودش، ما را مجذوب وحشت نمیکند : این حتی قابل تصور هم نیست. (این حقیقت دارد که در قرون وسطی مصورسازیهای مذهبی به دلیل ترس از جهنم انجام میشد، اما این مشخصاً بدین دلیل بود که هنر از آموزش به سختی تفکیکپذیر بود.) زمانیکه وحشت سوژهی تبدیلِ صورت یک هنر معتبر باشد، به لذت بدل میشود، یک لذت شدید، اما لذتی مانند همهی لذتهای دیگر.